
دستان من همیشه تشنه مهربانی تو اند. بیا و تنهایی را برای من باقی مگذار لحظات بی تو چه سخت و تاریک می گذرند امیدی برایم هست که نمی روی موجی زیبا از درون دلت چشمانم را تسلی می دهد که تو برای همیشه خواهی ماند. من تنها تورا می خواهم و مهربانی تو را حس می کنم همانند کوه باش و نه پرنده دای مهاجر + نوشته شده توسط سینا در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت
12:45 |
دوست داشتنت آزارم میدهد...
دوست داشتنم آزارت میدهد... هیچ میدانی ما به این زجر محتاجیم؟
+ نوشته شده توسط سینا در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 و ساعت
13:34 |
پسرکی دو خط سیاه موازی روی تخته کشید خط اولی به دومی گفت ما میتوانیم
زندگی خوبی داشته باشیم . دومی قلبش تپید و لرزان گفت بهترین زندگی !!! در همان زمان معلم بلند فریاد زد دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند. و بچه ها همه با هم تکرار کردند دو خط موازی هیچگاه به هم نمیرسند مگر آنکه یکی از آنها برای رسیدن به دیگری خود را بشکند
+ نوشته شده توسط سینا در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 و ساعت
13:21 |
كاش هيچ كس تنها نبود كاش ديدنت رويا نبود گفته بودي مي مانم اما رفتي .... و گفتي اينجا جا نبود . من دعا كردم براي بازگشت دست هاي تو ولي گويا بالي نبود يك نفر آمد صدايم كرد و رفت با صدايش آشنايم كرد و رفت پشت بر چين شقايق كه رسيد ناگهان تنها رهايم كرد و رفت + نوشته شده توسط سینا در پنجشنبه سی ام فروردین 1386 و ساعت
13:15 |
+ نوشته شده توسط سینا در پنجشنبه سی ام فروردین 1386 و ساعت
13:13 |
+ نوشته شده توسط سینا در پنجشنبه سی ام فروردین 1386 و ساعت
13:9 |
![]() + نوشته شده توسط سینا در پنجشنبه سی ام فروردین 1386 و ساعت
13:6 |
+ نوشته شده توسط سینا در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت
13:45 |
+ نوشته شده توسط سینا در شنبه یازدهم فروردین 1386 و ساعت
17:26 |
+ نوشته شده توسط سینا در شنبه یازدهم فروردین 1386 و ساعت
17:22 |
+ نوشته شده توسط سینا در شنبه یازدهم فروردین 1386 و ساعت
17:17 |
اگه داشتم تو رو دنیام یه صفای دیگه داشت
+ نوشته شده توسط سینا در شنبه یازدهم فروردین 1386 و ساعت
17:16 |
+ نوشته شده توسط سینا در سه شنبه هفتم فروردین 1386 و ساعت
20:16 |
+ نوشته شده توسط سینا در سه شنبه هفتم فروردین 1386 و ساعت
20:15 |
|
|